الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
290
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و بخواهد با حاسّهء چشم ، حقيقت صوت را به دست آورد ، زيرا خيال صوت را كه در دل مىپرورد در حقيقت نور و رنگ است ، و هم مقياسى را كه به كار مىبرد ( چشم ) مقياس نور و رنگ مىباشد . چرا كه چشم اشكال و رنگها را مشاهده مىكند . بايد گفت : هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلوم شدم كه هيچ معلوم نشد آرى ، وى از مشاهده حال ديگران كه گوش شنوا دارند مىتواند به طور كلى بفهمد كه چيزى غير از نور و رنگ هست كه با گوش درك مىشود مانند صداها اگر چه باز در مورد تطبيق ، همان كلّى را به نور و رنگ تطبيق خواهد كرد ؛ زيرا وى به كلّى نامبرده ، از راه چشم رسيده است . در اين هنگام است كه انديشهء ديرين ما : « روزى بود كه جز خدا چيزى نبود » صفت تمثيل به خود گرفته و ممثّل يك تفسيرى مناسبِ افق فهم عادى ما مىگردد ، و گرنه در اين فرض ؛ « روز » نيز نبوده و اگر راستى روز بود كارهاى روزانه نيز بود . ما نمىتوانيم مفهوم « قبل » و « بعد » ( پيش و پس ) را كه حركت و زمان ما مىسازد به بيرون از شكم حركت و زمان خودمان ببريم مگر اينكه خود حركت و زمان را همراه وى ببريم ، چنانكه نمىتوانيم از همين مقدمه حكم كنيم كه زمان و توالى روز و شب غيرمتناهى است ، زيرا اگر در هستى تنها يك حركت كوتاه نيز فرض شود و زمانى بسازد باز پس و پيشى بيرون از وى وجود نخواهد داشت . پس آنچه مىتوان گفت اين است كه جهان ماده كه يك واحد حركت است و زمانى مىسازد ، كه قبل و بعدِ بيرون از خود ندارد . چون زمان مولود حركت ماده است و جهان ماده نيز يك واحد حركت مىباشد و زمان خارج از ماده قابل تصور نيست و قبل و بعد در داخل جهان ماده به صورت نسبى مطرح است مثلًا فسيلهاى انسان نشان مىدهد كه قبل از ميمون وجود داشته است . اشكال دانشمندان علوم طبيعى به ثبوت رسانيدهاند كه « ماده هرگز معدوم نمىشود » .